براتون پاورپوینتی اماده کردم ایشالا درس عبرت ازش بگیریم

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید


uplod.ir/agzihk9k5vwr/tb.pps.htm





تاريخ : یکشنبه 12 آذر 1391 ا 19:51 نويسنده : isa ا ارسال نظر(0)

 


به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام او که هرچه داریم از اوست

به نام او که لطف کرمش بی پایان است

به نام او که جان ما دردستان اوست

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 12 آذر 1391 ا 12:51 نويسنده : isa ا ارسال نظر(0)

 

...در پشت چار چرخه ی فرسوده ای کسی
خطی نوشته بود:
“من گشته ام نبود. تو دیگر نگرد ، نیست!”


این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش.
تا عرصه ی بگو و مگو می کشاندمش.


-در جستجوی آب حیاتی؟در بیکران این ظلمت آیا ؟
در آرزوی رحم; عدالت;دنبال عشق؟
دوست؟…
ما نیز گشته ایم
“و آن شیخ با چراغ همی گشت”
آیا تو نیز-چون او- انسانت آرزوست؟

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی است.
((هرگز نگرد نیست))
سزاوار مرد نیست…

فریدون مشیری

 



تاريخ : شنبه 11 آذر 1391 ا 21:42 نويسنده : unknown ا ارسال نظر(0)

روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد ، در آن گیر کرد و هر کاری کرد ، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند
به ناچار پدرش را به کمک طلبید اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند .
پدر دیگر راضی شده بود به شکستن گلدان که تصادفا خیلی هم گرانقیمت بود ، فکر کند . قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت : دستت را باز کن ، انگشت هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن آن وقت فکر می کنم دستت بیرون می آید .
پسر گفت : " می دانم اما نمی توانم این کار را بکنم "
پدر که از این جواب پسرش شگفت زده شده بود پرسید : " چرا نمی توانی ؟ "
پسر گفت : " اگر این کار را بکنم سکه ای که در مشتم است ، بیرون می افتد "
گاهی انسان در زندگی به بعضی چیز های کم ارزش چنان اهمیت می دهد که ارزش دارایی های پرارزش مان را فراموش می کنیم ...



تاريخ : جمعه 10 آذر 1391 ا 14:28 نويسنده : emanian ا ارسال نظر(0)

با سلام خدمت دوستان عزیز

دوستانی که برای تحقیق در مورد ورزشگاهای شهرشون میخوان از چک لیستهای کتاب مدیریت دکتر سجادی استفاده کنن ،از لینک زیر استفاده کنن.

با همکاری برخی از نویسندگان وبلاگ توانستیم این چک لیستا رو اماده کنیم

با تشکر از دوستان عزیز

files.img4up.com/1354215501.zip

توجه

با عرض پوزش خدمت دوستان عزیز متوجه شدم فایل دانلود چک لیستا با مشکل مواجه شده. داریم با بچه ها سعی میکنیم در اسرع وقت درستش کنیم. با تشکر

 

 



تاريخ : چهارشنبه 08 آذر 1391 ا 20:34 نويسنده : tarbiatbadani90 ا ارسال نظر(0)

 

 

سایت تبادل لینک رایگان

در این تصویر اب چرخان به دور چاهک ظرفسویی تصویر عنبیه مانندی را ایجاد میکند که با نقطه ی

سیاه وسط و همچنین کف هاکه پلک ها را تداعی میکندتصویر چشم را کامل کرده است .

خوب دقت کنید

....



تاريخ : چهارشنبه 08 آذر 1391 ا 19:12 نويسنده : unknown ا ارسال نظر(0)
تاريخ : چهارشنبه 08 آذر 1391 ا 18:35 نويسنده : unknown ا ارسال نظر(3)

در مهد كودك هاي ايران 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن هر كي نتونه سريع براي خودش يه جا بگيره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلي و ادامه بازي تا يك بچه باقي بمونه. بچه ها هم همديگر رو هل ميدن تا خودشون بتونن روي صندلي بشينن.

در مهد كودك هاي ژاپن 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه ميگن اگه يكي روي صندلي جا نشه همه باختين. لذا بچه ها نهايت سعي خودشونو ميكنن و همديگر رو طوري بغل ميكنن كه كل تيم 10 نفره روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روي 8 صندلي، بعد 10 نفر روي 7 صندلي و همينطور تا آخر.

با اين بازي ما از بچگي به كودكان خود آموزش ميديم كه هر كي بايد به فكر خودش باشه. اما در سرزمين آفتاب، چشم بادامي ها با اين بازي به بچه هاشون فرهنگ همدلي و كمك به همديگر و كار تيمي رو ياد ميدن.

نه ما و نه بزرگانمان کارکردن با هم را نیازموخته ایم ، بلکه هر روز درس های جدیدی از تکنیک های حذف و زیر پا گذاشتن یکدیگر را می آموزیم!
کمی بیاندیشیم...آینده را ما میسازیم...!!!!



تاريخ : سه‌شنبه 07 آذر 1391 ا 20:51 نويسنده : emanian ا ارسال نظر(1)

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است....

 



تاريخ : دوشنبه 06 آذر 1391 ا 18:43 نويسنده : emanian ا ارسال نظر(3)


برای همه ی ما پیش می آید. حتی برای آنهایی که سال ها ست به ورزش کردن عادت کرده اند و از کوچکترین زمانی برای انجام تمرینات ورزشی استفاده می کنند.

ورزش می کنید و می کنید تا یک روز می رسد که می بینید دیگر نمی توانید. مشکل کجاست؟ هر کس دلیلی مخصوص خود دارد.

راه حل غلبه بر این مشکل این است که ابتدا ببینید دلیل شما برای کنار گذاشتن ورزش چه بوده است و بعد دنبال راه حلی برای آن باشید.

ورزش نکردن



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 03 آذر 1391 ا 16:52 نويسنده : emanian ا ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By : VioletSkin.lxb.ir :.