اسب و الاغی با هم سفر می کردند.الاغ به اسب گفت : اگر دلت می خواهد من زنده بمانم، کمی از بار من را بردار. اما اسب به او اعتنایی نکرد. الاغ که نمی توانست سنگینی آن همه بار را تحمل کند، به زمین افتاد و جان داد.
آن گاه صاحب اسب تمام بارها ، به اضافهی پوست الاغ را پشت اسب گذاشت. اسب همچنان که زیر بار کمر خم کرده بود، ناله می کرد و با خود می گفت : افسوس! چه حماقتی کردم.من حاضر نشدم اندکی از بار الاغ را به دوش بکشم. حالا نه تنها مجبورم باری را که بردوش او بود، بلکه پوست او را هم به دوش بکشم.
نکته : برای نتیجه گیری از حکایت بالا در اینجا مطلبی را از زیگ زیگلار می آوریم :

ادامه مطلب
همش مال خودمه ! به هیچکی هم نمیدم !

ینی شرارت از سرو روش میریزه !
یه کاری کرده گندش بعدا در میاد

انگری گوجه !

کت آقای مجری رو !!!!!
برگرد بابا آبرو شبکه رو بردی !
)

دهه شصت و هفتادیا یادتونه ؟!
موقع امتحان کیفامونو میذاشتیم وسط میز
سدی برای جلو گیری از تقلب !

گل میمون که میگن اینه آیا !؟

خلاقیت ینی این !

مردی که جورابش پاره نباشه مرد نیس !

یکی از روش های دور زدن تحریم ها :D


هر ﭼﯽ اﺯﺵ ﻣﯽ پرﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮاﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :
آره
ﻣﺜﻼً ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : منو ﻣﯽ شناﺳﯽ ؟
آره
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺍینجا ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺮاﺕ ، ﺭاحتی ؟
آره
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺧﻮشحاﻟﯽ ﮐﻪ ﺍینجاﯾﯽ ؟
آره
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﯽ خوای ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ یه ﺩﻭﺭﯼ
ﺑﺰﻧﯿﻢ ، ﺩﻟﺖ ﻭاﺷﻪ ؟!
ﺍﻭﻧﻮقته ﮐﻪ اینقدر ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻪ و ﺩاﺩ و ﻓﺮیاﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ
ﮐﻪ ﻧﻪ! ﻧﻪ! ﻧﻪ!
ﺑﻌﺪا دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهت میگه :
» آخه با همین بهونه آوردنش آسایشگاه سالمندان »
ﺍﯾﻦ سوالو نباید ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ...!!!
بچه ها، اقای
بهزاد پایون هم ازدواج کرد.
بهزاد جان برایت زندگی سرشار از شادی و امید در کنار همسرت آرزو داریم{از طرف تمامی دوستارانت}
پیوندتان مبارک
یاشاسین ایران، یاشاسین آذربایجان

سالروز میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت، مهدی موعود (عج) را به تمامی محبان و منتظران آن حضرت تبریک عرض می نمایم.
ای مهدی، بیا که کودکان ما به گل نوجوانی شکفته اند، جوانان ما راهِ پیری را پیش گرفته اند، بسیاری از سالخوردگان ما رفتند و صد افسوس که تو را ندیدند!
مولای من، حسرتِ یک لحظه ی دیدار، دلهای شیفتگانت را گداخت و امید وصل تو جانهای به لب رسیده را به نسیم لطف بنواخت، گوشها منتظر انتشار سرود ظفر و چشمها در اشتیاق دیدارت، نَفَسها در سینه حبس و تو ای حبیب، همچنان در پس پرده ی غیبت، نهانی و نمی دانیم تا کی، آخر تا کی در پس این حجاب میمانی ....
بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
تمام عمر دوختم چشمانم به راه تو
به این امید زنده ام که افتم به پای تو
بگو با خستگان ، صبح سعادت سر زد از خاور
مشام جان معطر مي شود ار نکهت دلبر
سحر بشگفت در دامان نرجس نوگل زهرا
تبسم مي کند منجي عالم بر رخ مادر
خدايا عيدي ما را ظهور او عنايت کن
که ما را جز ظهور او نباشد حاجتي ديگر
ایمان دارم به فردایی که میآید فردای سبز
فردای روشن از گل فردای سراسر سپیده فردای بارانخیز
علیرغم همه ناامیدیها علیرغم همه بیعدالتیها علیرغم همه بیتفاوتیها
زنجیرها تازیانهها شکنجهها به فردایی که روز گل نرگس است روز جهانی باران و پونه است
روز جهانی مهربانی است روز جهانی اقاقیا روز جهانی عدالت است
با وجود همه رنجها نامرادیها مصیبتها با وجود این بیشمار آدمهای آهنی و سنگ
با وجود این همه برجهای دروغین این همه دیوارهای شعارزده این همه مرزهای ناامن
این همه آدمهای انساننما ایمان دارم به فردایی که روز بارش صلوات است
روز بارش یکریز «ایاک نعبد و ایاک نستعین» است روز شرمساری گناه است
روز آشکاری حقیقت است روز قیامت انتظار است ای زیباترین سلام صریح
زیباترین نگاه شگفتانگیز از امروز، لحظهها، آمدنت را شادباش میگویند
و بر تمام پرندههای عاشق فروردین لبخند میزنند از امروز، آواز قدمهای تو را
تمام دقیقهها به گوش ایستادهاند چیزی به تماشا نمانده است....
ادامه مطلب



ولادت جوانه ي خورشيد کربلا، زیباترین، بااخلاق ترین، داناترین و رشیدترین جوان تاریخ حضرت علي اکبر و روز خودمون، روز جوان و همه دل جوونا مبارک


سلام دوستان
با اینکه میدونم هیچ کدوم از بچه ها به وبلاگ سر نمیزنن( متأسفانه) ولی صعود مقدرانه تیم ملی فوتبال مون رو به جام جهانی 2014 برزیل تبریک میگم کی فکر میکرد ایران به عنوان تیم اول گروه صعود کنه امیدوارم شروعی باشه برای درخشش دوباره تیم ملی و از این به بعد دیگه دغدغه صعود به جام جهانی رو نداشته باشم و دغدغه مون صعود به مرحله بعد باشه.
خدایا شکرت



