پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.اما به دختر در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسر مرد… وقتی دختر به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دختر دید که تمامی سی دی ها باز نشده… گریه کرد و گریه کرد تا مرد…
میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرمیداد!
 



تاريخ : جمعه 13 مرداد 1391 ا 21:59 نويسنده : hichkas ا ارسال نظر(2)
.: Weblog Themes By : VioletSkin.lxb.ir :.